الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : هر کس هر روز از روی شوق و محبت به من سه مرتبه صلوات بفرستد ، بر خدا لازم می شود که گناهان او را بیامرزد ، در همان روز یا همان شب بحار الانوار 94/ 69 – داستان های صلوات ص 12

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : هر کس هر روز از روی شوق و محبت به من سه مرتبه صلوات بفرستد ، بر خدا لازم می شود که گناهان او را بیامرزد ، در همان روز یا همان شب بحار الانوار 94/ 69 – داستان های صلوات ص 12

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : در معراج ، ملکی را دیدم که هزار هزار دست دارد( یعنی یک میلیون ) و هر دستی هزار هزار انگشت دارد و هر انگشتی هزار هزار بند دارد . آن ملک گفت : من حساب دانه های قطرات باران را می دانم که چند تا در صحرا و چند دانه در دریا می بارد. تعداد قطرات باران را از ابتدای خلقت تا حال را می دانم ، ولی حسابی است که من از محاسبه آن عاجزم . رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: چیست؟ عرض کرد: هرگاه جماعتی از امت تو با هم باشند و با هم بر تو صلوات بفرستند ، من از محاسبه ثواب صلوات عاجزم

پربیننده ترین مطالب

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بخشی از کتاب نور فاطمه» ثبت شده است


على و خلافت على علیه السلام و عباس و هاشمیان از نخستین لحظه بیعت ابوبکر را رد کردند و در خانه فاطمه علیهاالسلام بعنوان مخالفت به بسط نشستند.ابوسفیان سعى کرد که از آب گل آلود صید کند. در تاریخ طبرى آمده است «هنگامى که مردم بر بیعت ابوبکر فراهم آمدند، ابوسفیان گفت: چرا این امر براى کوچکترین بخش از قریش باشد، پس به راه افتاد در حالى که مى گفت: به خدا که من گرد و غبارى را مى بینم که آن را خاموش نمى کند به جز خون یا خاندان عبد مناف! ابوبکر کجاى کار شماست اى دو مستضعف، اى على و اى عباس. سپس گفت: اى ابوالحسن، دست خود را بگشاى تا با تو بیعت کنم به خدا اگر بخواهى، شهر را بر ضد او پر از سواره و پیاده مى سازم»___________________________________طبرى ج 3 ص 209.

 اما على علیه السلام پیشنهادش را رد کرد زیرا که از اهداف ابوسفیان و بنى امیه، که دشمنان اسلام بودند، آگاه بود. پس به او گفت: «به خدا که تو مدت ها براى اسلام بدى را مى خواستى. ما نیازى به دلسوزى تو نداریم»___________________________________طبرى ج 3 ص 209.

اما ابوسفیان پس از آنکه ابوبکر، فرزندش یزید را به امارت فرستاد، و منصبى داد آرام گرفت___________________________________طبرى ج 3 ص 209.

امام على علیه السلام مى دانست که امت اسلام بر سر دو راهى قرار گرفته و مردام گرفتار هواها گشته و هر تلاشى براى تصحیح انحراف از طریق جنگ مسلحانه، خطرى بر کل وجود اسلام بشمار مى رود که على علیه السلام از آن محافظت مى نمودو بر آن امین بود.اهل بیت علیهم السلام بیان کرده اند که چرا على علیه السلام با شمشیر به مخالفت با خلفاء برنخاست. امام صادق علیه السلام در جواب سوالى که یکى از یاران آن حضرت پرسید: آیا چه چیزى امیرالمومنین را بازداشت از اینکه مردم را به سوى خود فراخواند و شمشیر خود را در برابر کسى که حقش را غصب کرد، از غلاف بیرون کشد؟ گفت: «از این ترسید که مرتد شوند و اشهد ان محمدا رسول اللَّه نگویند».تاریخ مخالفت آن حضرت را با آنچه در جریان بود به ما اعلام مى کند، زیرا که ما نقش سیاسى عمده اى براى حضرت على علیه السلام در روزگار خلفاء از قبیل وفادارى و غیره، نمى شناسیم و خبرى در مورد وى در همه جنگ هاى پس از رحلت پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله نداریم. در حالى که موضع گیریهاى جهادى آن حضرت در زمان حیات پیامبر صلى اللَّه علیه و آله مشهور است.هنگامى که عبدالرحمن بن عوف در شوراى شش نفره از او خواست تا به کتاب خدا و سنت پیامبر و سیره شیخین عمل کند، آخرین مورد را رد کرد که این امر، مطابقت سیره شیخین، «ابوبکر و عمر» را با سیره پیامبر صلى اللَّه علیه و آله مورد شک و تردید قرار مى دهد و اگر معتقد به مطابقت آن با سیره پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بود پس علت رد کردن آن چه بوده است؟امام على علیه السلام بارها حق خود را در خلافت و منحصر بودن امامت در اهل بیت نبوت علیهم السلام مورد تاکید قرار داده و گفته است: «کجایند آنان که ادعا نمودند که آنها به جاى ما راسخون فى العلم هستند، آن هم به دروغ و تعدى بر ما که خداوند ما را رفعت داده و آنان را فروگذاشته و به ما عطا نموده و آنها را محرومشان ساخته و ما را داخل نموده و آنها را خارجشان ساخته است. به وسیله ما هدایت خواسته مى شود و گمراهى دور مى گردد. ائمه از قریش هستند که در این شاخه از بنى هاشم قرار داده شده اند و براى کسى جز آنان شایسته نیست و ولایت غیر از آنان درست نمى باشد»___________________________________نهج البلاغه، تصحیح صبحى صالح ص 201.

در سخن دیگرى از آن حضرت است که مى گوید: «اما استبداد بر ما در این مقام که ما به رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله در نسب بالاتر و نزدیک تریم، تبعیضى بود که روحیه گروهى بر آن بخل ورزیدند و دلهاى عده اى دیگر به آن سخاوتمندى نشان دادند. اما حکم از آن خداوند است و روز قیامت بازگشت به سوى اوست»___________________________________نهج البلاغه، تصحیح صبحى صالح ص 231.

آن حضرت علیه السلام در مورد اهل بیت نیز مى گوید: «آنان جایگاه راز و بازگشت امر و گنجینه علم و پناهگاه حکم و غارهاى کتاب ها و کوه هاى دین او هستند که کژى پشت دین را به آنان راست نمود و لرزه اندامش را به آنها دور ساخت... در این امت، کسى با آل محمد صلى اللَّه علیه و آله مقایسه نشود و از آنان که نعمتش بر آنان جارى گردیده، کسى با آنها برابر نمى گردد. آنان اساس دین و ستون یقین هستند، آنچه گران بار است به سوى آنان روى مى آورد و آنکه در راه است به آنها مى پیوندد، ویژگى هاى ولایت براى آنهاست و وصیت و میراث، براى آنان مى باشد»___________________________________نهج البلاغه، تصحیح صبحى صالح ص 47.

در همان منبع نیز، گفتار آن حضرت آمده است که: «ما درخت نبوت و محل فرود رسالت و جایگاه رفت و آمد فرشتگان و معادن علم و سرچشمه هاى حلم هستیم. یارى کننده و دوستدار ما در انتظار رحمت است و دشمن ما منتظر یورش»___________________________________نهج البلاغه، تصحیح صبحى صالح ص 162- 163.

یکى از علماى مدعى دوستى اهل بیت علیهم السلام با بعضى از برادران ما گفتگویى داشت. به آنان گفت: «على ولایتى داشت که خداى سبحانه و تعالى به وى عطا نموده و اگر خلافت پیامبر صلى اللَّه علیه و آله براى وى بود، با دعاى آن حضرت، مى توانست بر آن دست یابد و کسى نمى توانست که جاى وى را اشغال کند».واضح است که این گفتار ضعیفى که سستى آن آشکار است نمى تواند وسیله اى باشد که با آن، مساله کودتا بر ضد على علیه السلام را نفى کنیم.زیرا که این امر را به سوالهاى متعددى مى کشاند از جمله اینکه چگونه پیامبران گذشته را سر بریدند در حالى که آنان بى هیچ تردیدى اولیاء اللَّه بودند و اینکه چگونه برترین و کامل ترین آنان را که حبیب پروردگار عالمیان است یعنى حضرت محمد صلى اللَّه علیه و آله را اذیت و آزار رساندند. و چرا در روز احد دندانهاى آن حضرت شکسته مى شود و سپاه پاى به فرار مى گذارد، آیا آن حضرت نمى توانست که با دعائى همه مشرکان را فرارى دهد.در واقع انبیاء و اولیاء براى هدایت بدون اجبار مردم آمده بودند. اما معجزه و کرامت، براى اجبار بندگان براى حرکت در راه راست نبوده بلکه براى اتمام حجت و بیان حقیقت منزلت اولیاء در نزد خداى تعالى بوده است و اگر هر انحرافى با یک دخالت غیبى مواجه مى شد تا مردم به حق بازگردانده شوند، دیگر معنایى براى امتحان و مفهومى براى ثواب و عقاب وجود نمى داشت. خداى تعالى مى فرماید: (و لو شاء ربک لامن من فى الارض کلهم جمیعا افانت تکره الناس حتى یکونوا مومنین) یعنى: «اگر پروردگار تو مى خواست همه کسانى که روى زمین هستند، ایمان مى آوردند، آیا تو مردم را مجبور مى سازى که ایمان بیاورند»؟___________________________________سوره یونس، آیه: 99.

امام و خلیفه، به نص از سوى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شناخته مى شود و بر مردم است که به یارى وى ملتزم باشند همانگونه که کعبه با رفتن مردم به حج آن شناخته مى شود که به سوى آن مى آیند و خود آن، به سوى کسى نمى رود. در اسد الغابه از على علیه السلام آمده است که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرموده است: «تو بمنزله کعبه هستى، به سوى تو مى آیند و تو به سوى کسى نمى روى، پس اگر این قوم به سوى تو آمدند و آن را- یعنى خلافت را- به تو تحویل دادند، از آنان بپذیر، و اگر به سوى تو نیامدند به سوى آنان مرو تا اینکه آنان به سوى تو بیایند»___________________________________اسد الغابه فى معرفه الصحابه ج 4 ص 31 از ابن اثیر.

امیرمؤمنان على علیه السلام نظر خود را به اختصار در خطبه معروف شقشقیه___________________________________نهج البلاغه، خطبه سوم ص 48.

بیان مى کند آنجا که مى فرماید: «آرى، به خدا که فلان کس___________________________________ابوبکر. آن را چون پیراهنى بر خود پوشاند در حالى که مى دانست که محل من نسبت به آن، محل قطب است از آسیاب، که سیل از من روان شود و پرندگان به سوى من بالا نیایند، پس من در برابر آن پرده اى انداختم و از آن روى گرداندم و به این اندیشه بودم که یا با دستى شکسته اقدام کنم و یا اینکه بر تاریکى کورى (گمراهى خلق) صبر نمایم، که بزرگسال در آن به کهولت رسد و خردسال در آن پیر گردد و مومن در آن رنج کشد تا به دیدار پروردگار برسد!پس دیدم که صبر بر آن خردمندانه تر است، و صبر کردم در حالى که خارى در چشم و استخوانى در گلو داشتم و میراث خود را غارت شده مى دیدم، تا اینکه اولى به راهش رفت و آن را پس از خود به فلانى___________________________________عمر بن خطاب. واگذار نمود آنگاه قول اعشى را مثال آورد: شتان ما یومى على کورها و یوم حیان اخى جابریعنى: فرق است میان امروز من که بر کوهان و پالان شتر سوار و به رنج سفر گرفتارم، با روزى که ندیم حیان برادر جابر بودم (مقصود امام علیه السلام مقایسه میان گرفتارى آن روز خود با زمان حیات پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله بوده است. مترجم) و شگفت آنکه، در حالى که وى در زمان حیاتش آن را رد مى کرد، ناگهان، آن را بعد از خود به دیگرى مى سپارد آن دو، دو پستان آن خلافت را میان خود تقسیم نمودند پس آن را در جاى ناهموارى قرار داد که سخن در آن تند و همراه زخم زبان بود و دیدارش رنج آور و اشتباهش بسیار و عذرخواهیش بى شمار، پس هر که با وى بود همچون سوار بر شترى سرکش مى بود که اگر افسارش را محکم نگه مى داشت، بینى شتر پاره مى شد و اگر آن را رها مى نمود در پرتگاه هلاکت مى افتاد. سوگند به خدا که مردم گرفتار اشتباه شدند و به راه حق نرفتند و من در طول این مدت و در سختى این محنت صبر کردم تا اینکه او نیز به راه خود رفت و آن را در میان گروهى قرار داد که ادعا کرد من یکى از آنان بودم. خدایا از تو یارى مى طلبم در مورد شورائى که تشکیل شد، چه وقت همراه اولین شخص از آنها، در مورد من شک و تردیدى بود که اینک با این افراد، همسان قرار داده شوم! اما بهر حال در فراز و نشیب همراه آنان شدم، تا اینکه یکى از آنان به کینه خود توجه کرد و دیگرى به دامادش متمایل شد، همراه با دو نفر دیگرى که بردن نامشان زشت و اهانت آمیز است، تا اینکه نفر سوم قوم برخاست در حالتى که دو جانبش باد کرده بود میان موضع بیرون دادن و خوردنش، و خویشاوندانش همراه وى برخاستند و مال خدا را خوردند، همچنانکه شتران علف هاى بهارى را مى خورند تا اینکه ریسمان تابیده اش باز شد و رفتارش سبب قتلش گردید و پرى شکمش او را برانداخت.

بخشی از کتاب نور فاطمه

www.al-mobin.com

www.almobin.ir

تنفس
۰۲ شهریور ۹۲ ، ۱۲:۰۹ ۰ نظر